۲۸ هفته رو با هم گذروندیم!

خرید بک لینک

خوابشو دیدم مال من بود با موهای چتری و صورت گرد! کوچیک نبود ۵_۶ ساله بود تو جمع دوستاش "نیکی" دختر من! 

از بعد سه ماهگی تا به امروز روزهای بارداری خوبی طی کردم فقط گاهی فکر و خیال های مادرانه ای که شب و نصفه شب به سرم زده٬ خواب رو از چشمام دور کرده اما با طلوع آفتاب و خوردن صبحانه دوباره با هم رقصیدیم خواب زیاد دیدم خواب لحظه ی تولدش٬ خواب شیر دادن بهش٬ خواب زایمان...از هفته ی بیستم متوجه ضربان های کوچیکی شدم انگاری که یه ماهی تو دلت داری و بعد با گذر هفته ها ضربان ها از اعماق شکمت به زیر سطح پوستت میان حالا شکمم به اندازه ی یه توپ بستکبال بزرگ شده

سعی میکنم خیلی خیلی خودم و شاهین رو آماده کنم برای بی خوابی٬ زردی٬ کولیک٬ رفلاکس و هر چیزی که ممکنه روزها و ماه های ابتدایی باهاش درگیر بشیم 

در حال حاضر یک کتاب در مورد بی خوابی کودکان داریم با هم مطالعه میکنیم 

کلاس های آمادگی زایمان خیلی خیلی آگاهم کرد دنبال یک مامای همراه خوب میگردم دعا دعا میکنم بتونم یه زایمان طبیعی خوب و ایمن داشته باشم

هنوز خریدی برای دخترکم انجام ندادم چند وقت پیش هم که برای خرید سرویس خواب رفته بودیم نتونستیم تصمیم درستی بگیریم و با این اوضاع گرون شدن روزانه ی همه چیز مبلغی که در نظر داشتیم هزینه کنیم رو به صورت سکه ذخیره کردیم تا بعدا ببینیم بهترین کار چیه من کلی هم سرچ کردم و تجربیات دیگران رو خوندم و سعیم بر اینه خرید هامون به اقلام ضروری ختم بشن

تولد شاهین نزدیکه دلم میخواد کیک تولدشو خودم درست کنم

زندگی یعنی من یعنی تو......

ما را در سایت زندگی یعنی من یعنی تو... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 60 تاريخ: دوشنبه 12 آبان 1399 ساعت: 8:26

صفحه بندی