29 آذر تولد یک سالگی دونه ی انارم رو جشن گرفتیم نیکی به سرعت بزرگ میشه توی خوابیدن کاملا مستقله، غذا خوردن رو دوست داره بیرون رفتن رو هم، اونقدری که وقتی بهش میگم برو جوراباتو بیار سریع میره ورمیداره میاره تا پاش کنم :)))) و رقصیدن و رقصیدن ...دخترکه شیطونم که کلی هم با شیطنتاش سر به سرمون میذاره و خودش ریز ریز میخنده و من در حالیکه براش ضعف میکنم میگم تو این چیزا رو از کجا بلدی فسقلییی
خیلی دیر دندوناش در اومدن اما همزمان دو تا دوندونای پایین و یه دونه دندون بالاش در اومد و قیافه اشو خیلی خیلی بامزه کرد شما تصور کن یکی بخنده و یه دونه دندون بالا داشته باشه :)))) دوازده روز بعد از تولدش یه روز ایستاد و شروع به راه رفتن بدون کمک گرفتن از در و دیوار کرد و حالا هر روز مسافت بیشتری رو بدون افتادن راه میره و دیگه میتونه ایستاده یه قر ریز هم بده :))) و من عاششششق تاتی تاتی راه رفتنش هستم عاشقشم اونقدری که هیچ چیز همپای این دوست داشتن نیست از بغل کردن، بوسیدن و تکرار جمله ی دوستت دارم تو گوشش سیر نمیشم
عین طوطی همه چیز رو سریع یاد میگیره و تقلید میکنه از صداها بگیر تا تلاش برای گفتن کلمات و کپی از رفتارمون اونقدری که من همیشه میگم باید خیلی مواظب رفتارمون باشیم و چقدر سخته مواظب رفتارت بودن چقدر سخته مسئولیت تربیت یک انسان رو به عهده گرفتن چقدر سخته خودت رو خراب کردن و دوباره ساختن چرا که بچه ات دقیقا همون چیزی میشه که تو هستی!
نیکی ساعت شش و نیم خوابیده (هر شب همین ساعت) و فردا ساعت پنج/ پنج و نیم صبح (معمولا هر روز همین ساعت) در اتاقش رو که دقیقا کنار اتاق خودمونه باز میکنه و میاد بیرون و بعد میاد توی اتاقمون و خودش رو از تختمون میکشه بالا و لبخندزنان منو صدا میکنه و من اون لحظه حاضرم براش بمیرم :)))
شب تولدش نشستم براش نامه نوشتم نامه ای که سال ها بعد میرسه به دستش بعدم یه خسته نباشید به خودم گفتم و مادر بودن همچنان ادامه داره حتی حساس تر از قبل
خدایا شکرت
زندگی یعنی من یعنی تو......ما را در سایت زندگی یعنی من یعنی تو... دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 64