اینجا آپدیت می شود هر چند دیر!

خرید بک لینک

الان که اینو مینویسم ساعت نُه صبحه و نیکی داره کارتون نگاه میکنه و مدام میگه برنامه تموم شد مامان بریم پارک ؟ :))) میگم مامان جان شما ده دقیقه است پای برنامه نشستی کارامو انجام بدم میریم

صبح میگه من پارک رفتن رو خیلی دوست دارم :))) با شروع بهار ما هر روز تو پارکیم بعضی روزا دو بار.

.

.

نوشته ی بالا مال صبحه الان شبه

از اول بهار اومدیم خونه ی پدر و مادرم و هنوز هم اینجاییم و همین روزا باید برگردیم موندن اینجا از یک سری لحاظ خوبه ولی از خیلی لحاظ هم نه :))) مثل وقتی که روش تربیتی من با مامان و بابام فرق داره من خیلی اجازه میدم نیکی کاراشو خودش انجام بده، بی حد و اندازه تلویزیون نبینه، هله هوله نخوره، غذا نخورد گیر نمیدم، حتما باید سر ساعت مشخص بخوابه و...ولی مامان بابام خیلی اهل لوس کردن فرزند و نوه هستن و به جمله ی "حالا مگه چی میشه" معتقد :)))) از طرفی اومدن به اینجا و کم شدن کلی مسئولیت فرصت مطالعاتی خوبی رو برام فراهم کرده تا بخونم و بخونم و بخونممم

نیکی دو سال و چهار ماه داره عشق شیطون بلای منه همین الانم بیست دقیقه گریه کرد تا خوابش برد چون ظهر نخوابیده بود حسابی خسته شده بود هنوز کوچولوتر از اونه که خواب ظهرش حذف بشه اما خوب بعضی روزا نمیخوابه اینه که شب حسابی خسته میشه و چند تا قشقرق پشت سر میذاریم تا بخوابه

مامانم میگه چرا انقدر گریه کرد گفتم چون خسته بود :))))

زندگی در جریانه خیلی سریع همه چیز جلو میره دل ندارم پستای قبلیم رو بخونم دلم میگیره عجیب دلم هوای گذشته رو میکنه

زندگی یعنی من یعنی تو......

ما را در سایت زندگی یعنی من یعنی تو... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 49 تاريخ: جمعه 1 ارديبهشت 1402 ساعت: 3:11

صفحه بندی