شیر قهوه و شکلات تلخ میزنیم! بعد از تموم کردن کتابمو و شستن ظرفای ناهار!
این قهوه آخری که خریدم فوق العادهست!

دو تا کتاب سفارش دادم
کیه که ندونه من عاشقِ اردیبهشتم...گرما هم که داره کَم کَمَک از راه میرسه بوته های رز صورتی و سرخ باغچه قشنگ تر و پربار از همیشه شدن تربچه ها و ریحونایِ باغچه هم دیگه آماده ی اومدن سر سفره میشن! همش میگم کاش بود از اون رزای سرخ خوشگل براش میچیدم!
امروز سطح انرژیم تو پایین ترین حالت ممکنش بود جوری که چندین بار وسط تمرین خواستم ول کنم برگردم خونه اما دلم نیومد! هوای اول صبحم یجور خوبی خنکه آدم هی دوست داره ورجه وورجه کنه از شاخ و برگا آویزون شه خخخخ
صبح داشتم فک میکردم اگه همه آدما جوری رفتار میکردن که مطابق میل ما باشه اونوقت دنیا چه شکلی میشد اصلا زندگی بدون وجود آدمایی که اعصابتو بهم میریزن میتونه قشنگ باشه؟؟؟خخخخخ
موهام رو کوتاه کردم! خیلی خیلی کوتاه! یک روز بعد از فوت پدربزرگم رفتم تو آرایشگاه دختر داییم نشستم و به خواهرِ دور دست ها گفتم کوتاه کن!
+ همین الان گفتم آدمای اعصاب خرد کن لازم و ملزومه زندگین ولی خدایی میریم جایی قبلش تماس بگیریم
ما را در سایت زندگی یعنی من یعنی تو... دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 49