
تصویری که مشاهده میکنین رو دیشب گرفتم وقتی رفتم تو آشپزخونه آب بخورم دیدم مامانم شیر جوشونده ماست درست کنه بعد نفری یه لیوان شیر برامون گذاشته بخوریم(خودم و خودش و بابام!!
) به علاوه یه فنجون اضافه برای اتمیل صبحانه من تو هر لیوانی که دم دستش بوده منم عکس گرفتم
به نظرم رنگ شیر محلی سفیده پر رنگه!!
سفر آخر هفته ام کنسل شد!
بابا برای مراسم چهلم بابابزرگ آخر هفته راهیِ دور دست ها میشه و چون نشستن تو ماشین برای مامانم سخته(بخاطر مشکل کمرش) گفت که بمونه خونه. منم دیدم مامانم گناه داره تنها بمونه خونه اینه که به شاهین جانم گفتم چند وقت دیرتر میام
بعد دیشب کارش کمی طول کشید و دیر اومد من بغض داشت خفه ام میکرد دیگه باهام تماس گرفت من حالا گریه نکن کی گریه کن حالا غر نزن کی بزن
بعد یکم حرف زد برام وسط دلخوری یهو یاد یه لباسی افتادم گفتم من یه لباسی دیدم خوشم اومده میخوام بخرمش!!
برگشته میگه خوب اینو از اول میگفتی این همه گریه نداشت
هر چی پیج یوگا تو اینستا دیدم فالو کردم یکی از فانتزیام ایستادن روی سر و تخمه شکستنه
تخمه شکستن رو شوخی میکنم البته
ولی حتمااااااااا در آینده ای نه چندان دور به طور جدی یوگا رو شروع میکنم چون به شدت باهاش ارتباط برقرار کردم و دارم در موردش مطالعه میکنم
ما را در سایت زندگی یعنی من یعنی تو... دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 46