اصلا این روشن کردن لپ تاپ برا من شده سخت ترین کار دنیا چقد تنبلم آخه ایشششش بارها میخوام بیام پست بذارم میگم بعدا میام و نمیام و اون پست مورد نظر هم از یادم میره و...
عاطی جان چهارشنبه تشریف آوردن برای فرجه امتحاناتش و یه پاکت حاوی 6 جلد کتاب هم برام آوردن که همون سفارشات عزیزم بود یک جلد هم خودش هدیه خریده بود برام. فک کنم تو یکی از پستام نوشتم 8 جلد کتاب که اشتباه کردم ظاهرا خلاصه سرگرمی تابستونمون مُحیا شد!!
خوب از اونجایی که سالگرد عقدمون در کنار هم نبودیم من به عاطی سپرده بودم یه کارت پستال از طرف من بخره و چیزی که میگم رو توش بنویسه و بذاره لای یکی از کتابایی که داده بودم ببره تحویل شاهین بده و بده بهش(متوجه شدین چی شد؟
) ایشون هم زحمت کشیده بود خریده بود اون روز میگه بیا اینم کارت وقت نشد شاهین رو ببینم
عاقا ما گفتیم چندین تن خانمِ یوگی عزیز رو فالو کردیم نتیجه شده اینکه هر بار ما اینستا رو میاوردیم بالا شاهد خانم های در هم گره خورده و وارونه بودیم این شد که مجبور شدیم جهت رفاه حال خودمم شده عده ای رو آنفالو بنماییم
فردا یه آرایشگاه برم و دو عدد خط صاف بالای چشمام رو شکلی بدیم و به امید خدا چند روزی رو بدون دغدغه بریم سمت جان جانمون که روزی شونصد بار میپرسه سمی پس کی میای؟ (وویییییییییییییییی عاشقشم
)
اینم کتابام که بچه هایی که اینستا من رو دنبال میکنن این عکس رو زودتر دیدن البته

خونمون هم پکیج شد...کم کم که کارها پیش بره عکس هم میذارم از این اوله اولش تا آخرش ایشالا
آهانننننننن برا تولد دخیِ عمه ام هم از اون عروسکا سفارش دادم.... خودم خیلی دوسش داشتم
که آماده شد و آدرس دادم که براش بفرستن احتمال میدم فردا برسه دستش که عکس بده عکسشو میذارم
همینا رو یادم بود دیگه
ما را در سایت زندگی یعنی من یعنی تو... دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 47