48 ساعت مهمانی!!

خرید بک لینک

درست 48 ساعت اینجا بود! 48 ساعت بعد از دو ماه خیلی نیست اما همین مدت کوتاه از عمرم به حساب نیومد! کنارش شادم! شاد به معنای واقعی کلمه! 1شنبه ظهر راه افتاده بود و تو جاده برفی و تصادف ماشینا مونده بود این شد که به جای ساعت 5 نزدیک 8 شب اینجا بود. وقتی که منتظر بودم هر لحظه زنگ خونه رو بزنه و مدام از آیفون بیرون رو چک میکردم و یا جلوی آینه به خودم نیگا میکردم و به هر چیز بی ربط و با ربطی میخندیدم مامان گفت کاش شاهین همیشه بیاد تا یکم روحیه ات عوض شه...تا همین چند دقیقه پیش هم که رفت من از حرفاش قهقه میزدم

خوب بود خیلی خوب

کیک و دسرمم هم خوب شد مخصوصا کیک که اصلا از وجودش خبر نداشت آخر شب با قِر آوردمش اول همه گفتن نه سیریم و نمیتونیم بخوریم بعد نظرشون عوض شد

پاناکوتا و ژله بستنی

شیفون شکلاتی با روکش گاناش...(همینجا باز از جناب ذهن زیبا به خاطر پیشنهاد خوبشون تشکر میکنیم)

بعد از خوردن قهوه ژست فال گرفتم دریغ از تشخیص حتی یک نشونه

اینم میلک شیکِ دم رفتنش

اینم از هدیه های تولدم

جاش خیلی خالیه خیلی...

فردا باز یه روزه بدون اونه!

زندگی یعنی من یعنی تو......

ما را در سایت زندگی یعنی من یعنی تو... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 62 تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 12:08

صفحه بندی