ادامه میدمت!

خرید بک لینک

صبح سرد بود بین رفتن و نرفتن مثل هزار بار قبل، رفتن رو انتخاب کردم و به مامان که خوابیده بود حسودی کردم! تمریناتم جدید بود و حسابی از کت و کول افتادم. بلاخره سرد کردم و سپاس خدای مهربونم که بهم توانایی داده که اون ساعت اونجا باشم...موقع بیرون اومدن دیگه برف گرفته بود یه برفِ بی جون! هی شاهین کجایی اینم یه زمستونِ دیگه جانِ دلم!

اومدم خونه باهاش تماس گرفتم یک بار دو بار دفعه سوم جواب داد صداش خوابالو غش کردم از اینور!!! :))))

رفتم تلگرام دیدم بلههههه بلاخره بعد از یک ماه سفارشی که به یکی از کانالا داده بودم آماده شده و عکسشو برام فرستادن برا تایید! (صحیح و سالم برسه دستم عکسشو میذارم) دیگه هی ذوق کردم خخخخخخ ناهار خوردم خوابم نبرد رفتم تو آشپزخونه گفتم چیکار کنم چیکار نکنم تو یکی از کابینتا پودر ژله طالبی پیدا کردم درجا مسقطیش کردم ظرفای ناهارم شستم و یه قهوه هم زدم الانم نشستم دارم توهم میزنم یه کارِ ریسکی توی 96 انشاا...باید انجام بدیم زیاد بهش فکر میکنم بلاخره باید از یه جایی شروع کرد اینم همون بعدا در موردش مینویسم چیزی که قطعیه اینه که هیشکی از فردا خبر نداره:)))

آفتاب زده!

زندگی یعنی من یعنی تو......

ما را در سایت زندگی یعنی من یعنی تو... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 62 تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 12:08

صفحه بندی