
نمیدونم وقتی دیگه علاقه ای به نوشتن توی این فضا برام نمونده چه اصراری دارم هنوز بنویسم :))))) کلا آدمی هستم که هیچ چیز رو نمیتونم به راحتی بذارم کنار!! حالا میخواد اون یه آدم باشه یه کتاب مزخرف باشه یه راه غلط باشه...همیشه میگم شاید امیدی بود شاید شاید شاید... بگذریم یه آهنگ شاد دارم گوش میدم و قر ریز هم میام باهاش:)))) امروز از دیدن عضلاتم توی آینه ی باشگاه به وجد اومدم احساس جوانی و زیبایی کردم...یک سال و نیم تلاش خوب داره نتیجه میده دیروز یه تمرین سنگین داشتم جوری که مسئول سالن اومده میگه سما...
ادامه مطلب
لاک زدم، جیگری!! یادِ هانا افتادم... نیم ساعته انگشتامو جدا از هم نگه داشتم خشک بشن!xa0 بلاخره کارامون دیروز تموم شد و اتاقمو تر و تمیز کردم و یه نفس راحت کشیدم امروزم صبح که بیدار شدم دیدم بابا برام بلیط گرفته گذاشته رو میزم...اول وقت برام گرفته بود مثل دفعه قبل نشه... بعد همون موقع ها تا برم باشگاه داشتم اینستام رو چک میکردم چشمم خورد به دستم،xa0دیدم نبضمو میتونم ببینمxa0یه حسِ فوق العاده ای بهم القا شدxa0میگم نیگا کن زندگی تویِ رگات جریان داره...جوونی و سالم...خدا رو شکررررررررر xa0 xa0هورا ...
ادامه مطلب