
گردنم درد میکنه فک کنم از بس سرمو خم کردم روی کتاب اینجوری شدم تمام مدت این گردن بیچاره آویزونهxa0در حال حاضر کشتن مرغ مینا رو میخونم: آقایی که قراره کمد و کتابخونه و کابینت رو بزنه اومده برای اندازه گیری موقع اندازه زدن کتابخونه گفته این همه کتاب داری؟ شاهینم گفته بود آره گفته از ابتدایی کتاباتو نگه داشتی؟xa0اون همه کتاب نداریم ولی قراره داشته باشیم (قبلا هم گفته بودم ضلع بزرگ یکی از اتاقا قراره کتابخونه بشه) بعد چوبی که مد نظرمون بود رو پیدا نکردیم هنوز همین یک سال گذشته هم مدام دلم تالاپ تو...
ادامه مطلب
لاک زدم، جیگری!! یادِ هانا افتادم... نیم ساعته انگشتامو جدا از هم نگه داشتم خشک بشن!xa0 بلاخره کارامون دیروز تموم شد و اتاقمو تر و تمیز کردم و یه نفس راحت کشیدم امروزم صبح که بیدار شدم دیدم بابا برام بلیط گرفته گذاشته رو میزم...اول وقت برام گرفته بود مثل دفعه قبل نشه... بعد همون موقع ها تا برم باشگاه داشتم اینستام رو چک میکردم چشمم خورد به دستم،xa0دیدم نبضمو میتونم ببینمxa0یه حسِ فوق العاده ای بهم القا شدxa0میگم نیگا کن زندگی تویِ رگات جریان داره...جوونی و سالم...خدا رو شکررررررررر xa0 xa0هورا ...
ادامه مطلب